باران که می بارد ...





باران که می بارد همه چیز جزتو از یادم فراموش می شود 

باران که می بارد من به هوای بودنت ماندگار میشم 

باران که می بارد یادوت می افتم و لحظه هایم جان میگیرد 

باران که می بارد دلم عاشق تر می شود 

این نگاهم فرو می ریزد و گونه هایم خیس می شود

به من تکیه کن!




به من تکیه کن!
من تمام هستی ام را دامنی می کنم 
تا تو سرت را بر آن بنهی!
تمام روحم را آغوشی می سازم 
تا تو در آن از هراس بیاسایی!
تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم 
دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند!
تمام بودن خود را 
زانویی میکنم تا بر آن به خواب روی!
خود را, تمام خود را به تو می سپارم!
تا هر چه بخواهی از آن بیاشامی
از آن برگیری
هر چه بخواهی از آن بسازی
هر گونه بخواهی باشم!
از این لحظه مرا داشته باش...

اون کسی که باعث نفس کشیدنمه




اون کسی که باعث نفس کشیدنمه

فقط یکی هست که تونسته عمیقا نقشش تو قلبم حکاکی کنه

اون آدم فقط و فقط " تویی"

تو اون عشقی هستی که باعث میشی

خوشبختی تمام وجودمو لبریز کنه

عاشقتم تنها عشق زندگیم

تلخ است ...




تلخ است 
که دلت هو
ای روزهایی را کُنَد
که یقین داری
دیگر نمی آید

تنها یادگاری ...





تنهایی یعنی ...

تنها یادگاری از کسی که تموم زندگیته فقط یه خط خاموشه...